بهندرت اشارهاي به قديس اوگوستين ميكند. اين جنبهٴ منحصر بهفردي از تفكر ويليام را نشان ميدهد: از آنجا كه با اكثريت فيلسوفان مدرسي و يا كساني چون قديس توما مخالف بود، ديگر كاري به تكوين تاريخي مسائل نداشت، بلكه توجهش بيشتر بهخود آن مسائل بود.
منطق او را گاه منطق ((بيزانسي)) خواندهاند و اين بهخاطر سوءتفاهمي بود كه پرانتل ترويج كرد (1867). بهعقيدهٴ او رسالهٴ منطق پدروي اسپانيايي اقتباسي از منتخبات يوناني منطق ارسطو بهوسيلهٴ ميخائيل پسلوس (يازدهم ـ 2) بود.1 اينك معلوم شده كه اين درست نيست. پدروي اسپانيايي مآخذ غربي از قبيل لامبر اوسري داشته است. بنابراين منطق جديد ويليام بخشي اقتباس از
رسالهٴ منطق لامبر اوسري2 و همچنين
رسالهٴ منطق ويليام شيرزوُودي3 است، كه هر دو به شيوهٴ ((تعريف دقيق)) تأليف شده است. همچنين ويليام تحت تأثير احياي مطالعات نحوي قرار داشت كه واكنشي فلسفي در برابر نمونهبرداري از آثار دوناتوس و پريسكيان بود. نحويان نظري يا ((متجدد)) را جان گارلندي رهبري ميكرد (كه در سال 1272 هنوز زنده بود)؛ آنان توجه را به فصلهاي مختلف، از بوئتيوس داسيايي گرفته تا دُنْـس اسكوت جلب كردند. منطق جديد محصول سدهٴ سيزدهم بود كه در زمان تحصيل ويليام آكمي كاملاً آماده شده بود. بنابراين ((آيين آكمي)) را بايد اوج و همچنين انشعابي تازه در آن شمرد.
اغلب گفته شده كه آكمي نامگرايي را احيا كرد يا بنيانگذار نوع تازهاي از آن بود، يعني نامگرايي تازهاي كه حدّگرايي ناميده ميشد. در واقع فلسفهٴ آكمي و حدّگرايي معادل يكديگر شمرده ميشوند. اين تاحدي گمراه كننده است. آنچه تعاريف دقيق را متمايز ميكند، در آثار دُنْـس اسكوت بيشاز آكمي ديده ميشود و آكمي خيلي كمتر روي تعريف دقيق يا جنبهٴ صوري منطق تكيه كرده است. بلكه بيشترين منطق ارسطو را در روشنايي منطق جديد مورد بررسي مجدد قرار داده. استعداد او در عرصهٴ حدود (تعريفات) جديد كمتر از شرحالاسم و كاركرد حدود موجود بود. او تأكيد كرد كه مفاهيم كلي وجود واقعي ندارند، بلكه داراي موجوديت صوري هستند؛ اين راهي ـ يگانه راه ـ براي حل مسئلهٴ قديمي مفاهيم كلي بود.4 يعني مفاهيم كلي تنها حدودند و منطق قادر به بحث درباب اشيا و افكار نيست، بلكه تنها دربارهٴ حدود بحث ميكند.
از آنجا كه مأخذ اصلي آكمي ارغنون بود، بحث در جنبههاي منطقي فلسفهٴ او منوط به